حسین با مرام(1)
برگ سبزيست تهحفه درويش چه كند بينوا همين دارد
|
|
به نام خداوند ... پخش مستقیم حرم اباعبدالله (زنده)
سلام دوستان.لطفابه گرسنگان جهان کمک کنید!(روی قسمت زردرنگ کلیک کنید) نام : گمنام ـــ شهرت آواره شغل : عاشق ـــ نام پدر : پريشان نام مادر : گريان ـــ نام خواهر : نگران نام برادر : انتظارـــ نام دوست : بي خيال محله : از ديار فراموش شده گان درد :سكوت ـــ غزل : آه ـــ دبيرستان : عاشقان جرم : به دنيا آمدن ـــ.محكوم : به زنده ماندن .بيكران نشاني : شهر صفا ، ميدان وفا ، بزرگراه محبت ، خيابان آشنايي چهار راه سرگردان كوچه عشق ، پلاك بيكران ، منزل چشم انتظار.
تا حالا كفشاتو نگاه كردي؟ دو عاشق دو همراه كه بي هم ميميرن با هم خاكي ميشن بدون هم زير بارون نميرن كاش آدما هم يه كمي از كفشاشون يادبگیرن آنقدر تو زندون قلبت شلوغ مي کنم و زندوني ها رو اذيت ميکنم تا منو بندازي تو تک انفرادي قلبت ناامیدی درخت را به نام برگ
اگر باران بودم ،آنقدر مي باريدم تا غبار غم از دلت بردارم اگر اشك بودم ، مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه ايي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم اگر عشق بودم ،آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم ولي افسوس كه نه بارانم ،نه اشك ،نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم دفتر خاطراتمو وا میکنم به یاد تو در میارم از آلبومم عکسای یادگاریتو عکساتو هی می بوسمو زل می زنم به دفترم عشق تو مونده در دلو فکر تو مونده در سرم من هنوز دوستت دارم زنجیر قفل یاد تو از دل من وا نمیشه طفلکی قلب عاشقم فکرته هر جا همیشه بعد تو روزگار من خیلی به سختی میگذره فکر نکن عاشقت یه روز عشق تو از یاد می بره من هنوزم دوستت دارم مي خوام تو دنياي چشات گم بشم تو دشت عشق بوته گندم بشم مي خوام بپاشي خنده هات به سر و روي من پرنده هاي عشق تو پر بکش سوي من مي خوام تورو تا وقتي که جون دارم کنار تو مي خوام که جون بسپارم مي خوام که داغ نفست صورتم گرم کنه شعله آتيش ديگه از حرارتش شرم کنه مي خوام صداي قلبتو روي تنم حس کنم تا واسه خاطراتمون يه فال حافظ کنم
نوشته شده توسط حسین با مرام | لینک ثابت | موضوع: |
عاشقانه ![]()
![]()
![]() ![]() ![]() ![]() تنهایی
نوشته شده توسط حسین با مرام | لینک ثابت | موضوع: |
داستان عشق... ![]() نوشته شده توسط حسین با مرام | لینک ثابت | موضوع: |
غم دوری تو
نوشته شده توسط حسین با مرام | لینک ثابت | موضوع: |
حسرت ![]() نوشته شده توسط حسین با مرام | لینک ثابت | موضوع: |
ببین چقدر...
عشق چی؟ امشب خدا تو اسمون يه مهموني بزرگ ترتيب داده اما هنوز جشن شروع نشده چون يكي از فرشته ها اون پاين داره وبلاگ منو ميبینه
نوشته شده توسط حسین با مرام | لینک ثابت | موضوع: |
زیبایی نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم..
نوشته شده توسط حسین با مرام | لینک ثابت | موضوع: |
درخواست از یار مي دوني چرا رنگ غروب سرخه؟چون خورشيد مي بينه من و تو با هم دوستيم آتيش مي گيره
نوشته شده توسط حسین با مرام | لینک ثابت | موضوع: |
یادیاران عشق تمنای دو قلب نمی دونم یا اینکه رفیق نیمه راه نمی دونم نمی دونم ای عشق عزیز هر چه هستی من بنده درگاه تو هستم تا یک قدمی به مرگ مانده ای عشق هوا خواه تو هستم
نوشته شده توسط حسین با مرام | لینک ثابت | موضوع: |
زیارتگاه کوچک ما... . براش ستاره باش،نه آفتاب،چون هر دو شون مهمون زود گذرند،پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي
نوشته شده توسط حسین با مرام | لینک ثابت | موضوع: |
شراره ات كنار اشيانه تو اشيانه مي كنم فضاي اشيا نه ام را پر از ترانه مي كنم كسي سوال مي كند به خاطر چي زنده اي و من براي زندگي تو را بها نه ميكنم
نوشته شده توسط حسین با مرام | لینک ثابت | موضوع: |
ارزشیابی قايقي شكسته ام ، به ياد آور مرا / در ميان صخره هاي غم تنهايي ، در ميان سكوت مرغابيان . تن فرسوده ام در انتظار تو است / بادبان هاي اين قايق شكسته را ، به حركت درآور ، ياد كن از من ، بادبانهايم تنها اميدم براي زندگي است ![]() نوشته شده توسط حسین با مرام | لینک ثابت | موضوع: |
من فقط تو رو دارم صد مسافر آمد اما هيچكس عاشق نبود ... هيچ كس حتي خودش هم با خودش صادق نبود ... هيچ كس آينه اي از آب در دستش نداشت ... توشه اي جز كوله بار خواب ، در دستش نداشت ... هيچ كس بي چتر در باران شيدايي نرفت ... هيچ كس تا گم شدن تا مرز پيدايي نرفت ... هيچ كس با همرهش از فصل دل كندن نگفت ... از مسافر ، از سفر ، از شوق ، از رفتن نگفت ... هر كسي در بغض مه ، راهي به جايي جست و رفت ... دست از مشق سفر ، از عاشقي ها شست و رفت ... از كسي ردي ، نشاني ، خاطري پيدا نبود .... راه بود و ماه بود و عابري
نوشته شده توسط حسین با مرام | لینک ثابت | موضوع: |
نجابت
عقل وارد سالن دادگاه شد و با چکش قضاوت چند بار بر روی میز احساساتم کوبید. شاید که بیدار شوم... و بعد من محکوم شدم. عقل فریاد زد: به جرم عشق ورزیدن به تصویری خیالی از معشوقی که عشق را نمیشناسد، محکوم به سنگسار میشوی. من گناهکارم. آری... و این را با سری افکنده می پذیرم. بعد تو می آیی و با دستمالی از فریب دستها و دهان مرا میبندی. به مکان مورد نظر میرسیم و مرا در زمین خشک، از انگشتان پاهایی که مرا به سوی تو کشانید تا گردنی که محافظ بغضهایم شده، چال میکنی. و لبانت را، د وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره،وقتي نا اميد شديبه ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي ساکت شدي به ياد بيار کسي رو که به شنيدن صداي تومحتاجه ويرانه نه آن است كه جمشيد بنا كرد/ويرانه نه آن است كه فرهاد فرو ريخت /ويرانه دل ماست كه با هر نگه تو صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي برو به جهنم، چون فقط تو هستي كه ميتوني جهنم رو بهشت كني! |
|